گاهی مرگ هم آرزوست
میدونی کاش لاقل یکی دوسمون داشت یکی قشنگ نگامون میکرد حس نمیکردیم تنهاییم
نمیدونم جی بگم بیکلام دختر دریا رو دارم گوش میدم و منو میبره به سال ۸۳ اینا اون موقع که خیلی کوچیک بودم خونمون گرم بود بابا بود همه چی از نگاه من خوب بود
شبتون بخیر من گاهی زیاد حرف میزنم
یکشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۵ | 1:56 | یه دختر |
سلام خوبم شما ها خوبید؟
پاهام خسته اس خیلی سرکار ام پاهام فرصت استراحت ندارم
ولی یه امیدی تو دلم دارم که هر وقت بهش فکر میکنم حالمو خوب میکنه
اگه بشه که بشه یه خونه بزرگ حیاط دار مشتی میخرم
تو حیاطش پارکینگ در میارم استخر در میارم
درخت میوه میکارم سبزی میکارم
خونه دوبلکس شیشه قدی های بزرگ
دیگه غروب که دلم گرقت برم تو حیاط سبزی بچینم بعد بیام آشپزخونه غذا درست کنم
خیلی گناه داشتم برای اینجوری زندگی کردن
خیلی گناه داشتم برای تحمل این حجم از نداری و بدبختی
دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ | 21:45 | یه دختر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
