دیشب منت گذاشتی به سرم آومدی به خوابم البته تو خواب بات تلفنی حرف زدم

میگفتی با این که ازدواج کردی همسرتو دوست نداری و همه تو پیش من جا مونده و همسرت رو خودت انتخاب نکردی که دوسش داشته باشی

کاش میشد زمان رو به عقب برگردوند کاش میشد کاش میشد کاش میشد

نه من آدم خیانت ام نه تو

من که همسرمو دوس ندارم نمیدونم تو چی

کاش یه روز اینقدر قوی بشم که ازش جدا بشم

با یه دیوونه ردی که یه سره عربده میزنه زندگی معنی نداره

گفتی گل منی نمیزارم کسی بچیندت ولی گلت رو پر پر کردند علی

نبودی ببینی

دیگه هیشکی بغلم نمیکنه بگه هیس غصه نخور من هستم

دیگه هیشکی نیس

بودن ها تموم شده

همش نبودنه

😭😭😭😭😭



جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵ | 1:17 | یه دختر |